أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
648
مناقب العارفين ( فارسى )
بجمعهم در آن مجمع حاضر بوذند و هر يكى در انواع علوم و فنون حكم كلمات مىگفتند و بحثهاى شگرف مىكردند ، مگر حضرت مولانا شمس الدين در كنجى « 3 » بسان گنجى « 1 » مراقب گشته بوذ ؛ از ناگاه برخاست و از سر « 4 » غيرت بانگى بر ايشان زذ « 2 » كه تا كى ازين حدّ ثنا مىنازيذ ؟ و بر « 5 » زين بىاسب سوار گشته در ميدان مردان مىنازيذ ؟ خوذ يكى در ميان « 6 » شما از حدّثنى عن ربّى خبرى نگويذ ؟ و تا كى بعصاى ديگران به پا رويذ ؟ شعر « 8 » ( رمل ) پاىِ استدلاليان چوبين بوَذ * پاىِ چوبين سخت بىتمكين بوَذ « 9 » و اين سخنان كه مىگوئيذ ، از حديث و تفسير و حكمت و غيره سخنان مردم آن زمانست كه هر يكى در عهد خوذ بمسند مردى نشسته بوذند و از ورود حالات خوذ معانى گفتند و چون مردان اين عهد شمائيذ ، اسرار و سخنان « 13 » شما كو ؟ همشان خب كرده « 14 » از شرمسارى سر در پيش انداختند ؛ بعد از آن فرموذ كه از دور آدم هر فرزندى كه از عالم قدم عدم قدم به خطّهء وجود نهاذ از انبيا و اوليا هر يكى را على حده منصبى و كارى بوذ ؛ بعضى كاتب وحى بوذند و بعضى محلّ وحى ؛ اكنون جهدى كن كه هر دو باشى : هم محلّ وحى حق ، و هم كاتب وحى خوذ باشى إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ * ( 18 / 111 ؛ 41 / 6 ) و سبب نزول اين
--> ( 3 ) در كنجى ZK : بكنجى B ( 1 ) كنجى ZK : كنج B ( 4 ) سر ZB : - K ( 2 ) زذ ZK : زذه B ( 5 ) بر ZK : در B ( 6 ) در ميان BK : - Z ( 8 ) شعر ZK : - B ( 13 ) اسرار و سخنان ZK : - B ( 14 ) خب كرده ZK : خبك B ( 9 ) پاى . . . تمكين بوذ : NM ، ج 1 ، ص 130 / 2128 ؛ AM ، ص 56 / 15 .